سیب کوچولو و هویج کوچولو      

 
آخرین یادداشت ها
خونه ی خدا از کدوم وره؟؟؟
دوستت دارم
کادوی سیبی
تولد آقا هویجه مبارک باشه...
حافظ میگه، من نمی گم...
مبارکه...
[ بدون عنوان ]
چقدر زود گذشت...
همین...
نمیدونی چقدر دوستت دارم...
دلم برات تنگ شده
[ بدون عنوان ]
به افتخار سلامتی سیب کوچولو...
التماس دعا
آقا... خانم... با شما هستم!

آرشیو
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387

موضوع بندی

لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
آقا پویا شیکمو
someone
i_am_me
آقا اجازه...
پاتوق ( عارفه جونم...)
گواش
سیب و تسبیح
میلی جینگیلی
توت کوچولو (سحر خوکشلم)
اسم مرا صدا کن
سمیه خانم و علی آقا
یه کوچولو و آقاییش
بوسه های خرامان
بازم پروانه ای در آسمان
آخرین وبلاگ های به روز شده

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
سیب کوچولو و هویج کوچولو

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
جستجو در وبلاگ

تعداد بازدیدکنندگان
16852

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
 

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 آینده را نظاره کن..

 

دل خسته ام از اینجا از آدمای دنیا
همین امروز و فردا دل میزنم به دریا
دل میزنم به دریا
رنگ تو رو میپوشم
از عمق آبی عشق چشم تو رو مینوشم

سرنوشت خویش را باور کن.

که باری، همان توان نهفته ی تست

و نرم می شکفد

و زندگی را از آن دست می آراید

که تو خواسته ای.

عقاب فاتح قله های زندگی باش

و مسافر صبور دشتهای بی کران آن

و هم بدین سان است که واژه های (کار) و (زندگی)

معنای اصیل خویش را باز می یابند

و گلبوته های تلاش تو به گل می نشیند

به دره های عمیق احساس خویش سفر کن.

که در آنجا کسی را جز خویشتن (خود) باز نمی یابی

و لحظه ها را غنیمت شمار

و آنان را بنیاد دنیایی کن

هریک به فراخور خویش.

و هرگز نومیدوار از فراز صخره های سخت زندگی

آینده را نظاره مکن

با ایمان به توان خویش از آن میانه راهی بگشا

به دنیای زیبای فرداها.

و بدان که در امتداد هر راه که برمی گزینی

همواره دشواری در کمین است.

 

که زندگی اگر نام آسانی داشت

دیگر بر زمین، تلاش معنای خویش را

از کف می داد

و در آسمان .. رنگین کمان.

  8:01 PM | np | نظرات [0]

 عید ولایت مبارک

 

  12:34 PM | np | نظرات [0]

 دنیای من

 

از هویج به سیب...

فشششششششششششششششششششششش

میخوام سه تا حرف گنده بزنم. گوش میدی؟؟؟؟؟؟؟

فشششششششششششششششششششش

۱. اگه قرار باشه دور دنیا رو بگردم. دوست دارم دور تو بگردم. چون تو دنیای منی....

فششششششششششششششششششششش

۲. در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت. این انسانهای سخت هستند که پیروز میشوند. نه روزهای سخت!!!

فششششششششششششششششششششش

۳. خیییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییی دوست دارم سیب کوچکولوی من...

فشششششششششششششششششششششش

به امید روزهای روشن...

  10:48 AM | np | نظرات [0]

 هو یج   خودمی...

 

اومدی صد تا بهار دادی به من
همه گلهاشو میارم واسه تو

اومدی بردی منو به خواب عشق
همه رویاشو میارم واسه تو

اومدی تا دل من تورو بخواد
من تمناشو میارم واسه تو

اومدی ماهو آوردی واسه من
همه شبهاشو میارم واسه تو

اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمیگم

ماهه شبهامو بخوای من به تو نه نمیگم

آسمونمو بخوای من به تو نه نمیگم

اگه جونمو بخوای من به تو نه نمیگم


 

  2:27 PM | np | نظرات [1]

 دیگه ازین سوالا نپرسیا...

 ازم پرسید:

              به خاطر کی زنده هستی؟

 

با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو...

بهش گفتم:

             به خاطر هیچکی...

 

ازم پرسید:

              پس به خاطر چی زنده هستی؟

 

با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو...

با یک بغض غمگین بهش گفتم:

                                      به خاطر هیچکی...

 

پرسیدم:

          تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

 

به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است...

  9:53 PM | np | نظرات [0]

 فال هویجی...

 
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

  9:16 PM | np | نظرات [3]

 چشمهایت را دوست دارم

 

حیرت من وقتی به پایان می رسد که دیگر آسمانی بالای سرم نباشد.

قلبم هنگامی از تپش باز می ایستد که دیگر تو روبرویم ننشسته باشی.

دستهایم آنگاه از نوشتن باز می مانند که از دیدن چشمهایت محروم باشم.

من چشمهایت را در خوابهای نیمه شبم نقاشی می کنم

  11:27 PM | np | نظرات [0]